و زندگی تکرار همان بود که در خواب ممتد نایافته هایم از یاد من رفت...
و من در آن،هر روز بر بام آسمان به انتظار تو،ستاره می شمردم تا تو بیایی .
بیایی و مرا از خواب خاطره بیدار کنی...
بیدار کنی و بگویی: برخیز ! برخیز تنها وفادار شهر عشق!
لحظه ها در سوگ ماست!
شهابی بر دل آسمان خاموش شد و من به یاد آوردم که وقت خواب است...