مویه های من بیدل

وسعت غربت مرا پنجره ای به روی آه میگشاید.
جایی که قطره قطره اشک من
 بر پاییزی میبارد که از بهار پر رخوت میترسد .
جایی که باد مینالد
 چو مویه های من بیدل
 در سوگ احساسی که همه بودنم را خمود .

نظرات 2 + ارسال نظر
منتظر کوچک شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1383 ساعت 17:36 http://zamzam69.blogsky.com

سلام
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست
آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
همین و بس میدونم که بخوام بهتون بگم. شما که میگید من هنوز بچه ام و عقب موندم مگه شما یه زمونی هم سن من نبودید هان؟؟؟؟؟نکنه از همون اول بزرگ به دنیا اومدید. بعدشم اگه شما ادعا می کنید که خیلی از عشق و عاشقی و از این جور حرفها حالیتونه چرا دل من یه نوجوانو شکوندید . من اصلا قصد مسخره کردن شما رو نداشتم اگه شما بالغ بودید میفهمید ولی مثل اینکه متاسفانه.....!!! من ۳ روز اول خیلی بیننده داشتم.و اخرین حرف اگه کل ادمای دنیا منو تسخیر کنن میدونم که یه خدایی هست و یه امام زمانی که هوامو داره و هیچ وقت نا امید نمیشم.امیدوارم جوابتونو گرفته باشین.خدانگهدار

سرمه یکشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1383 ساعت 12:30 http://avayeatash.blogsky.com

سلام دوست خوبم....اینو یه جایی خونده بودم که یادم نیست...اما خیلی دوست داشتم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد