برای آنکس که دیگر نمی بینمش ، دیگر نمی بخشمش


انسان بالغ در تنهایی خویش شاد است تنهایی اش همچون ترانه ای خوش است تنهایی او یک جشن است . او کسی است که میتواند با خودش شاد و خوشبخت باشد ، تنهایی او به معنایی غریبی و بی کسی نیست تنهاییش مراقبه و خلوت کردن با خود است من تنها نیستم در خلوتم اسیرم ، امروز نتنها اسیر این تنهای ام که مانده اسارت خاطرات شبانه های تو هستم آنشب وقتی ساده ، صادقانه های قلب مرا دروغ انگاشتی عهد کرده بودم :
 که دیگر نبخشمت ، نبینمت.
 آمدی باز سراغم دیدمت. بخشیدمت.
چگونه کابوس تو را به رویا تبدیل کنم.
تو که باز رفتی و من عهد  کردم ، نمی بینمش ، نمی بخشمش
 مرا با تنهایی و هوای خود تنها بگذار برو و آنقدر برو که در خیالاتت نقطه ای بیش نباشم تا نیازاری مرا با وجود خالی از وجودت.
تو نمی فهمی اندوه مرا . . .


--------------------------------------------/ مـحســن

نظرات 3 + ارسال نظر
نازنین پنج‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1383 ساعت 14:52

سلام
خیلی وبلاگ قشنگی داری
نوشه هات هم خیلی قشنگ
اگه اید مسنجرت و بزاری دوست دارم بیشتر باهم آشتا بشیم

منا پنج‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1383 ساعت 16:43

سلام
دختر تو خیلی با سلیقه ای
خیلی وبلاگت قشنگ نازنین راست میگه آدرس ایمیلت رو بزار تو وبلاگ
موفق باشی
خدا نگهدار

ندا جمعه 30 مرداد‌ماه سال 1383 ساعت 00:08

عزیز دلم من هیچ وقت صادقانه های قلب پاک تو رو دروغ ندونستم
هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت
همیشه دوستت داشتم ودارم
این رو بدون
بفهم
درک کن

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد